X
تبلیغات
رایتل
جمعه 7 خرداد‌ماه سال 1389 ساعت 12:44 ب.ظ

این روزها به شدت به بطالت میگذره! روزهای آموزشی رو میگم.

قسمت بد و دردناکش اینه که هم ما دانشجویان وظیفه (!) و هم فرماندهان غیور ارتش (!) به این بطالت آگاهن.

اما من که کوتاه بیا نیستم، میدونین که! با تمام وجود سعی میکنم روزهام رو پر کنم و تسلیم نشم. و شاید همین کار هم درست باشه و چیزی باشه که من باید انجام بدم.

یکی از روشها که تقریبا اونجا بین تمام بچه ها هم معموله (البته که تقریبا همه میدونن توی چه مخمصه ای گیر کردن یا بهتره بگم چه هاویه ای!) خوندن کتابه.

منم شروع کردم به خوندن کتاب. با یک کتاب قطور شروع کردم که از پسش بر نیومدم. بار بعد دو کتاب کوچیک (منظورم کم قطره!) با خودم بردم که واقعا جواب داد. طی دو هفته تمومشون کردم. حالا حس بهتری دارم. حس اینکه یه کاری کردم!

یکیش البته خوب از آب در نیومد. اما یکی دیگش واقعا کار بزرگی بود (هم برای نویسنده نوشتنش و هم خوندنش برای من):


مردی بدون وطن

کورت ونه گوت

ترجمه علی اصغر بهرامی

نشر چشمه



واقعا عالی بود و جذاب و البته تاثیرگذار!

جای حرف و بحث زیادی داره، اما به موقعش، شاید بعد از اتمام آموزشی.

del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo