آزمودن شنیدهها نتیجه تلخی داره گاهی اوقات! وقتی میفهمی این یکی مال خودت نیست! بعدش حس میکنی خودت رو برای قرار گرفتن در قالب شنیدهها زیادی کوچیک کردی!... اصلن حس میکنی گند زدی!
آموزش زبان انگلیسی در خواب
با ضمیر ناخودآگاه خود به آسانی زبان یاد بگیرید |
ماسک کوچک کننده بینی
ماسک چندکاره مخصوص بینی پاک کننده، کوچک کننده و فرم دهنده |
|
X
تبلیغات در بلاگ اسکای
|
|
بعضی لحظات تحقیر شدی و نفهمیدی! یه وقتایی بعضی آدمها خواسته تو رو تحقیر کردن، خیلیها هم ناخواسته! تو تحقیر شدی، تحقیرها ترسهات رو ساختن و ترسها دیوارهایی که پشتشون تبدیل به هیولایی شدی پر گره! حس حقارت پشت این دیوارها، مثل خوره اعضا و جوارح تو رو از کار انداخته! دستها و پاهایی که دیگه دست و پا نیستن و فقط صورت مسخشدهای از دست و پا دارن و انباشتهای از احساسات که پشت این دیوارها دلمه بسته!
قسمهای ناگفته و نانوشتهای هست که نطفهاش در تنهایی بسته میشود. هر چه تلاش میکنی بغضهایت به قسم بدل نشوند و قسمهایت به حکم، نمیشود که نمیشود که نمی شود!
چشم باز میکنی میبینی بدل شدهای به کلافی سر در گم؛ زبان بسته مثل سنگ...
گره انواع مختلف داره، یعنی این کلمه ظاهرن خیلی کاربردیه! برای بیان خیلی چیزا استفاده میشه.
مثلن گره طناب، گره توو کار، گرههای زندگی، یه چیزی هم داریم به نام نظریه گرهها توو ریاضی؛
اما گره طناب که یه جورایی اصل تمام این گرههاست؛ یه وقتایی وسط یه طناب، به هر دلیلی گره میخوره؛ تا یادت هست، دیر نشده باید بازش کنی، که اگه بگذره خاک و آشغال و این جور چیزا دورش و میگیره؛ حالا بیا درستش کن، به این راحتی مگه میشه بازش کرد؟!! آخرش مجبور میشی گره رو از وسط طناب ببُری و دو سر طناب رو با یه گره دیگه به هم وصل کنی؛ تازه این یکی بدتره؛ طنابت کوتاه شده، یه گره گندهتر هم رو طنابته!
آها! یه کار دیگه هم میشه کرد، طنابو بنداز دور اصلن! اگه دوری وجود داشته باشه! آخه ته یه چاه مگه چقدر «دور» (!) هست؟!!
راستی این گره بدبخت (که همه چیزم گردنش اون میندازن)، یه جاهایی هم به درد میخوره ها! مثلن توو کوهنوردی و صخرهنوردی، یه جاهایی طناب بی گره مثل عروس بی جهازه یا کباب بی پیازه (مثال از این تخ...تر!)! باید یه گرههای مرتبی بزنی روی طناب تا بتونی با استفاده از اونها از طناب بری بالا!
حالا اگه این گرهی که روی طنابم افتاده و بازش نکردم تا خاک گرفته رو سفت بچسبم و باهاش خودم بکشم بالا چی؟! میشه؟!
مطلب دوستم رو خوندم، گفتم یه چی در مورد گره بنویسم، حالشو ببرم اول صبحی!
این نوشته نه شرح احوالاته و نه بخشی از یک کتاب!
اگر اهل موسیقی هستید، به ویژه موسیقی راک، هارمونیوم (Harmonium) رو از دست ندید. میدونم به بدترین شیوه ممکن تبلیغ کردم، اما مهم نیست، چون این نوع موسیقی رو باید از زیر خروارها کهنگی بیرون کشید، بنابراین تبلیغات براش لزومی نداره، چه اینکه اصلن نتیجه هم نمیده. بعضی فیلمهای علمی-تخیلی برای شروع داستانهاشون به اتفاقات تاریخی اشاره میکنند که به نوعی از تمام صفحات تاریخ حذف شده، گوشههای تاریک زمان! بدون اغراق هارمونیوم یکی از همون گوشههاست. و اما دقیقتر:
این گروه در ایالت کبک (Quebec) کانادا بوسیله سه موسیقیدان فولک سرژ فیوری (Serge Fiori)، میشل نرماندی (Micheal Normandeau) و لوئیس والویس (Louis Valois) بنیان گذاشته شده. از اونجا که ایالت کبک یک ایالت فرانسه زبانه، متن موسیقی این گروه فرانسوی و تمها هم به موسیقی فولکلور فرانسوی نزدیکه. ظاهرن گروه زیاد عمر نکرده (1972-1978)، اما موسیقیش کاملن حسابشده و عالیه، (البته از نظر من).
هر چی بگم زیادی حرف زدم. هارمونیوم گوش بدین. توصیه من این دو تا آلبومه:
SI ON AVAIT BESOIN D'UNE CINQUIÈME SAISON











